شیعیان کیستند؟ | ||
|
خداوند تمام عالم و مخلوقات را آفرید. زیبا، آنقدر زیبا که عالم از وصفش عاجز است.پس خداوند اشرف مخلوقات و خلیفه الله علی العرض را آفرید.آری او انسان را آفرید.آن آفریده ای که حق تعالی از خلقش به خود بالید و فرمود:تبارک الله احسن الخالقین.که این برترین آفریده ی من در عالمین است.پس خداوند به تمامی ملائکه فرمودند همگی بر خلیفه الله سجده کنید که او برترین مخلوقات من است. تمامی ملائکه به سجود رفتند چرا که این سجده کردن دستورو فرمان معشوق بود و مخلوق چون عاشقی باید کلام معبود و معشوق را بی چون و جرا عمل کند و به عشق خود وفادار بماند.اما مخلوقی سرکش و طغیان گر به فرمان خالقش عمل نکرد. جرا که او بله ای که در روز الست در برابر شرط عبودیت خدا درصراط مستقیم را از اجبار و بغض گفته بود و ظاهری اما در باطن این شرط را نپذیرفته بود. پس هنگامی که در دنیا بر دار ابتلا آزموده شد باطنش آشکار گشت واز آن آزمون سربلند بیرون نیامد.آری همان ابلیس بود. همانی که به انسان حسادت ورزید که خداوندا چرا؟ این منم که تنها شش هزار سال فقط یک سجده ام برای تو بود.این منم که از آتشم ولی او از خاک است. پس چرا او؟ و ابلیس از آنجا ضربه خورد که به خود بالید و با حسد پیمان اخوت بست. پس خداوند فرمود که او ((کان من الکافرین)) ابیس از کافران بود. و تنها در این بخش از آیه سی و چهارم سوره بقره می توان سه نکته ی مهم را مورد بررسی قرار داد. 1-در این بخش خداوند از لفظ کان استفاده نکردند در لغط به معنای بود است. در صورتی که ابلیس با این عمل یعنی سجده نکردن باید در زمره ی کافران قرار گیرد، در حالی که خداوند می فرمایند او از ابتدا کافر بود. آری صحیح است، چرا که ابلیس از همان روز اول در عالم ذر با بغض نسبت به پذیرش شرط عبودیت و پذیرش صراط مستقیم، همان چهارده نور الهی، بلی گفت ودر زمره ی کافران قرار گرفت و در دنیا با آزموده شدن به خودش نیز این مسئله اثبات گردید که با تمام وجود بله نگفته بود. 2- خداوند می فرمایند کان من الکافرین که از کافرین بود. این نشانگر این است که از ابتدا کافرین دیگری نیز وجود داشته است و ابلیس در جبه ی ضد حق تنها نبوده است بلکه کافران دیگری نیز وجود داشته اند که ابلیس اولین مخلوقی بوده است که کفر او بر همه عیان گشت. 3-چرا خداوند می فرمایند او کافر بود؟ مگر کافر کسی نیست که خداوند را قبول نداشته باشد، و به معاد اعتقادی نداشته باشد. اما ابلیس خود در قرآن می گوید: انی اخاف من الله رب العالمین، که من از پروردگار جهانیان می ترسم. مگر نه این است که سال های سال برای پروردگار سجده کرد تا در درجه ملائکه قرار گرفت. مگر نه این است که برای گمراه کردن مردم از صراط مستقیم هنگام مهلت گرفتن از خداوند می گوید که تا روز قیامت به من فرصت بده، پس او به معاد نیز اعتقاد دارد. همچنین او نبوت را می شناسد چرا که می گوید من تمامی بندگانت را گمراه می کنم الا عبادک المخلَصین، به غیر از بندگان پاک شده ی تو. همچنین ابلیس صراط مستقیم را هم می شناسد چرا که خود در سوره ی اعراف آیه ی 16 می گوید « قَالَ فَبِما اَغْوَیتَنیِ لَاَعقُدَنَّ لَهُم صِراطَکَ اَلمُستَقیمَ؛ پس بدان سبب که مرا به بیراهه افکندی حتما در کمین آنها بر سر راه مستقیم تو خواهم نشست.» بنابراین ابلیس خود صراز مستقیم که همان اهل بیت هستند را می شناسد که می خواهد بر سر بنشیند و همانطور که گفته شده با سه قسم مردم را از رفتن به این صراط منحرف سازد.اما با این حال او کافر است، به دلیل نداشتن دو ویژگی: 1- او امامت را قبول ندارد و نمی خواهد که رسول الله و اهل بیت ایشان را ولی و امام و خلیفه الله علی العرض بداند. 2- او خداند را عادل نمی داند و عدالت خدا را قبول ندارد چرا که می گوید خداوندا چرا این چهارده نفر، تو عادل نبودی که اینان را... « قَالَ فَبِما اَغْوَیتَنیِ لَاَعقُدَنَّ لَهُم صِراطَکَ اَلمُستَقیمَ؛ پس بدان سبب که مرا به بیراهه افکندی حتما در کمین آنها بر سر راه مستقیم تو خواهم نشست.» پس ابلیس خدا را مانع رشد خود می داند نه عادل .و این در صورتی است که این دو اصل که همان دو اصل اساسی هستند و تنها در تشیع به عنوان اصول دین قرار دارند. ((آری ابلیس کافر بود به این دلایل.)) امابار خدایا نلغزان قلب مرا بعد از این که این که مرا هدایت کردی. خداوندا من صراط و مسیر درستی را که به تو می رسد یافته ام و می دانم که اکنون و در حال حاضر آن صراط مستقیم من حجت بن الحسن العسگری است.اما صد افسوس که هزار و صد و اندی سال است که از نظر ها غایب اند، چرا که بشر لیاقت چنین وجود پر برکی را ندارد و برای ظهور و حضور امام و وفاداری برای ولایت تربیت نشده اند. اما خداوندا دیگر بس است اینقدر انتظار و اشک ریختن در فراق یار و هزاران با گفتن که یا لیتنا کنا معکم، ای ما هم با شما می بودیم که اگر می بودیم،چه ها می کردیم . آری اینان همه درد و دل های من بر سر سجاده ی عشق بود. سجاده ای که بوی اشک بر حسین می داد. پس در آن هنگام کتابجه ای را که در کنار مهر و تسبیحم مرا صدا می زد برداشتم. صفحه ای را گشودم، از وظایف منتظران گفته بود و راه و رسم انتظار یار. نکته ای توجهم را به خود جلب کرد، نگاهی انداختم و به آن خیره شدم و آن را چندین مرتبه خواندم تا از حافظه ام بازی گوشی نکند و از تومار سر لوحه های زندگی ام پاک نشود. و آن جمله این بود: برای رسیدن به امام زمان، حسن نیت خود را به دین نشان دهید. و آن گاه در یافتم که برای رسیدن به حسین(ع)، و آن قافله ی عشق، حسین زمان را دریابم و برای ظهورش کاری انجام دهم که اگر نه، در آن دنیا و صحرای محشر چگونه جواب مادرش زهرا را بدهم که دستانم خالی است. پس ای مسلمانان به خود بجنبید که ولله صاحب الزمان، آن غریب ترین غرین فاطمه، چه بسیار غریب است. مگر چند نفر در این دنیا او را می شناسد، چند نفر می داند که او کیست،نامش چیست،فرزند کیست، او مظلوم است به خدا قسم.اما به خود بیایم، شروع کنیم گناهانمان را یک به یک ترک کنیم، عهدهای چهل روزه با خدا و امام زمانش ببندیم اما بدانیم که اگر عهد ببندیم و به آن عهد عمل نکنیم خداوند لعن می کنند و دل سنگ می شود همان طور که خداوند در سوره مائده می فرمایند:(( فبمانقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیه ))پس بیاییم گناهانمان را ترک کنیم که با هر گناه ما ظهور ثانیه ثانیه، ساعت ساعت، ماه ماه به تاخیر می افتد. به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت ( عج) که صد البته نزدیک است.
نظرات شما عزیزان: برچسبها: پنج شنبه 11 ارديبهشت 1393برچسب:اثبات تشیع, .::. 21:26 .::. منتظر ظهور .::.
|
|
.:. Weblog Themes By : samentheme .:. |